آرام نمی گیرد
در سینه ی من قلبم
طوفان زده بی پروا
همخوابه ی هر رویا
با ما و جدا از ما
این خانه ی بی ماوا
عاشق کشی هم رسمی
دارد و آیینی
در آینه ما را بین
جز عشق نمی بینی
![]()
1)
از پشت غم
سرک می کشد خیال تو
اثار ضرب و شتم دلم
فریاد می زند
چگونه سر به قفس سینه کوفته ام
2)
من اعتبار چند ساله
شعرهایم را
به بوسه ای از لب های تو داده ام
3)
بگذار مرا به جرم عاشقی بر دار کنند
رقاص و میدان خالی و هراس!
![]()
دیوارهای اضطراب
بلند تر شده اند
کابوس اندیشه ام مرا
بر دار می کشد
غروب می کنند
ستاره های دلم
ماه مرا در بند کرده اند
در آینه
تصویر مبهمی
جای تبلور ذهنم
قاب کرده اند
امشب نوشته هایم
طعم مرگ می دهند...

عبور می کند
گردباد از خانه ام
خیال می کند که خس و خاشاک می برد
از پنجره ی باز که می گذرد
پاییز می کند تمام رنگ تنم
پیچ در پیچ های ذهن مرا
فریب می دهد به این تغییر
سکوت بوته های کوچک باغچه
بهار می شکند
اگر...
کودک تنهایی ام را
به رود که می سپارم
آرزو می کنم
اسیر تنهایی شود

وقتی ابرهای عقیم ذهنم را
با لقاح مصنوعی
بارور می کنم
حسی غمگین
شعر هایم را
مسخره می کند

تاس را
هر جور كه بندازيم
جفت نمي شود
ما را تك تك افريده اند
از حق كه بگذريم
دو دو تا چهار تا نمي شود
يا پنج مي شود يا سه
انهم براي ما نيست

ایستاده سر به زیر
با لب هایی خشک از نگفتن
ذهن های غبار گرفته
لرزیدن سایه های بی رنگ
بر دیوار زندگی
قلکی لبریز از دلهره
کنار راه پله عمود عمر
و کفش هایی که هیچ وقت پوشیده نشد...

خط خطي هاي ذهنم را
پاكنويس كه مي كنم
باز هم
صفر مي شوم
چقدر تقلب؟
پشت اولین چراغ قرمز زندگیم
ترمز می کشم
ناگهان
مرا تبی سرد
فرا می گیرد
شاید
دیشب تصادف کرده ام
که دردی شوم
تمام سلول هایم را
اسیر کرده است
در قبرستان زمان
آنگاه که با پای تب الود
ثانیه ها را
زنده به گور می کردم
هرگز نمی دانستم
که اینده را
قربانی می کنم...




